تبليغاتX
عصر آخر الزمان

هالیوود باردیگر در خط سیاست قرار گرفت

آرنولد شوارتزینگر با فیلم ضد اسلامی دروغهای حقیقی بازمی گردد

" آرنولد شوارتزینگر" اعلام کرد که اگردنباله فیلم " دروغهای حقیقی " ساخته شود ، اودراین اثرنقش آفرینی می کند.

" آرنولد شوارتزینگر"

به گزارش خبرنگارسینمایی " مهر" این هنرپیشه تصمیم دارد که باردیگرنقش " هری تاسکر"، مامورآمریکایی را احیا کند ازهمین روباردیگردربرابردوربین قرارمی گیرد. این درحالیست که این فیلم پس ازانتخاب اوبه عنوان فرماندارکالیفرنیا ، زمینه نخستین حضورش درعرصه سینما را مهیا می کند .
شنیده ها حاکی ازاین است که " تام آرنولد "، " جیمی لی کورتیس " و" بیل پاکستون " نیز برای حضوردراین فیلم ابرازتمایل کرده اند.
" جیمزکامرون " کارگردان قسمت نخست فیلم " دروغهای حقیقی " عنوان کرد که درقسمت دوم این اثرتنها به عنوان تهیه کننده به فعالیت می پردازد اما گویا این چهره هنری نیزتمایل دارد باردیگرکلاه کارگردانی این اثررا سرکند.
" دروغ های حقیقی " تحت نظارت شرکت فیلمسازی " لایت استورم " ساخته می شود وشباهت بسیاری به فیلمهای جیمزباندی خواهد داشت. قسمت نخست این فیلم از جمله آثاری است که  کارشناسان آن را یکی از خانه های پازل سناریو امریکایی حمله 11 سپتامبر به برج های دوقلو می دانند . 
در فیلم  "دروغ های حقیقی" گروهی از تروریست های مسلمان از ملیت های مختلف با رهبری یک عرب سعی دارند یک بمب  هسته ای را به خاک امریکا انتقال و آن را منفجرکنند . افراد این گروه به حد تهوع آوری ترسو ، ناتوان و احمق هستند . در مقابل  "هری تاسکر" مامور مخصوص پیگیری پرونده یک ابر مرد امریکایی است که بر تمام علوم و فناوری هیا نظامی مسلط است .  به نظر می رسد جیمز کامرون قسمت دوم این فیلم در راستای سیاست های کلان کاخ سفید در جهت خطر ناک جلوه دادن امکان دسترسی مسلمانان به فناوری هسته ای  جلوی دوربین می برد .   


+ نوشته شده توسط مصطفی در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 و ساعت 16:54 |
هاليوود و مهدويت
فيلمسازان‌ آمريكايي‌ مهدويت‌ را نشانه‌ گرفته‌اند!
گفت‌ و گو با دكتر حسن‌ بلخاري‌

 


   اشاره‌:
 دكتر حسن‌ بلخاري‌، فارغ‌التحصيل‌ رشته‌ اديان‌ و عرفان‌، از اساتيد دانشكده‌ هنر دانشگاه‌ تهران‌ و آشنا با علوم‌ ارتباطات‌ هستند. با توجه‌ به‌ اطلاعات‌ جامعي‌ كه‌ ايشان‌ در زمينه‌ فعاليتهاي‌ رسانه‌هاي‌ غربي‌ درخصوص‌ مقابله‌ انديشه‌ اسلامي‌ و بويژه‌ موضوع‌ مهدويت‌ دارند، خدمت‌ ايشان‌ رسيديم‌ و سؤالاتي‌ را درهمين‌ زمينه‌ مطرح‌ كرديم‌.

    با تشكر از اينكه‌ وقت‌ گراميتان‌ را دراختيار ما قرار داديد، به‌عنوان‌ اولين‌ سؤال‌ بفرمائيد كه‌ نقش‌ و جايگاه‌ سينما و رسانه‌هاي‌ صوتي‌، تصويري‌ در غرب‌ و خصوصاً آمريكا چيست‌؟

    به‌ يك‌ عبارت‌ جهان‌ امروز جهان‌ تصوير است‌ و عمده‌ترين‌ مصداق‌ اين‌ تصوير سينماست‌. «پفستمن‌» در كتاب‌ «زندگي‌ در عيش‌، مردن‌ در خوشي‌» خود سه‌ دوره‌ را يا سه‌ سپهر را اصطلاحاً براي‌ انتقال‌ معلومات‌ ذكر مي‌كند. دورة‌ اول‌ دوره‌ انتقال‌ معلومات‌ به‌ وسيله‌ زبان‌ بود. پدر مي‌گفت‌ فرزند حفظ‌ مي‌كرد، دوره‌ دوم‌ دورة‌ مكتوب‌ بود و كتاب‌ حافظ‌ و حامل‌ معنا براي‌ نسل‌ بعدي‌ شد. ايشان‌ سومين‌ دوره‌ را دورة‌ تصوير مي‌داند كه‌ تصوير سينمايي‌ و تلويزيوني‌ جاي‌ دو موج‌ قبلي‌ نشسته‌ است‌. البته‌ تحليل‌ ايشان‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ تصويرها به‌صورت‌ خاص‌ دارد ساخته‌ مي‌شود و به‌ جهان‌ ارائه‌ مي‌شود، ما در قلمرو افزايش‌ دامنة‌ جهل‌ انسان‌ قرار داريم‌ تا علمش‌. تحليلي‌ كه‌ پستمن‌ ارائه‌ مي‌دهد تحليل‌ درستي‌ است‌ و اين‌ تقسيم‌بندي‌ نسبت‌ به‌ سه‌ دورة‌ انتقال‌ معلومات‌. واقعيت‌ قضيه‌ اين‌ است‌ كه‌ ما داريم‌ در عصر تصوير و عصر سينما زندگي‌ مي‌كنيم‌ و عنواني‌ كه‌ شما تحت‌ عنوان‌ دنياي‌  anformatic ، information   يا اطلاعات‌ و انفجار اطلاعات‌ داريد عصاره‌اش‌ تصوير است‌، يعني‌ از يك‌ طرف‌ ما الان‌ در عصر اطلاعات‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ كه‌ اين‌ اطلاعات‌ جذابترين‌، مؤثرترين‌، كارآمدترين‌ و ماندگارترين‌ شيوة‌ ابراز آن‌ تصوير است‌. البته‌ فقط‌ اين‌ نيست‌ كه‌ حالا قدرتها دارند از اين‌ عنصر بالاترين‌ استفاده‌ را مي‌كنند. ذهنيت‌ مخاطبها هم‌، چنين‌ قدرت‌ و جايگاه‌ پذيرشي‌ را دارد. ما در شبانه‌روز بين‌ 78 تا 79% اطلاعات‌ دريافتي‌ روزانه‌ را از چشممان‌ به‌دست‌ مي‌آوريم‌ و بقيه‌ حواس‌ درصد بعدي‌ را به‌خود اختصاص‌ مي‌دهند. درعين‌ حال‌ شما اگر به‌ سيستم‌ دريافتي‌ انسان‌ نگاه‌ كنيد مي‌بينيد كه‌ نيمكرة‌ راست‌ مغز مربوط‌ به‌ علوم‌ حضوري‌ و شهودي‌ به‌صورت‌ تصوير است‌. طبق‌ تحقيقاتي‌ كه‌ طي‌ 10، 15 سال‌ گذشته‌ صورت‌ گرفته‌، انسان‌ با نيمكره‌ راست‌ مغزش‌ با اطلاعات‌ برخورد شهودي‌ مي‌كند يعني‌ در آنجا ماندگار است‌ و بزرگترين‌ و عميق‌ترين‌ تأثيرات‌ را روي‌ شخصيت‌ انسان‌ مي‌گذارد. مجموعة‌ اين‌ قضايا كه‌ من‌ به‌صورت‌ مختصر خدمت‌ شما عزيزان‌ ذكر كردم‌ معنايي‌ را مي‌سازد كه‌ تصوير را كارآمدترين‌ عامل‌ نه‌تنها براي‌ انتقال‌ معلومات‌، بلكه‌ تأثيرگذاري‌ روي‌ شخصيت‌ و روان‌ افراد قرار مي‌دهد. اين‌ مقدمه‌ به‌نحوي‌ بيانگر جايگاه‌ تصوير و سينماست‌.
 ببينيد! غرب‌ در ذات‌ تكنولوژيكي‌ خودش‌ تفوق‌ طلب‌ است‌. يعني‌ ما بحثي‌ داريم‌ در فلسفه‌ علم‌ كه‌ علم‌ وقتي‌ مجتمع‌ شد في‌حد نفسه‌ قدرت‌ را به‌دنبال‌ مي‌آورد. برگرديم‌ به‌همان‌ كلامي‌ كه‌ «فرانسيس‌ بيكن‌» در ابتداي‌ رنسانس‌ گفته‌ كه‌ «هدف‌ نهايي‌ علم‌ قدرت‌ است‌». در چنين‌ فضايي‌ غرب‌ براي‌ اعمال‌ اين‌ قدرت‌ و كسب‌ مطامع‌ بيشتر از تصوير دارد بهترين‌ استفاده‌ را مي‌كند. هاليوود به‌عنوان‌ مركز فيلمسازي‌ آمريكا، كه‌ در سال‌ 700 فيلم‌ توليد مي‌كند و سالانه‌ 15، 16 ميليارد دلار سود خالص‌ دارد و نزديك‌ به‌ 78% سينماها و تلويزيونهاي‌ جهان‌ از آن‌ تغذيه‌ مي‌شوند. شما كلمات‌ را كه‌ كنار هم‌ قرار بدهيد به‌صورت‌ بسيار وسيعي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ ما با چه‌ قدرت‌ و تأثير و برنامه‌ريزي‌ عظيمي‌ از آن‌ طرف‌ روبه‌رو هستيم‌. واقعيت‌ مسأله‌ اين‌ است‌ كه‌ غرب‌ به‌ اهميت‌، قدرت‌ و تاكتيك‌ تصوير پي‌ برده‌ است‌ و از آن‌ در قالب‌ سينما دارد استفاده‌ مي‌كند. ما در غرب‌ فيلم‌ خنثي‌ نداريم‌، يعني‌ از اين‌ 600، 700 فيلمي‌ كه‌ در سال‌ توليد مي‌كند 30، 40 فيلم‌ است‌ كه‌ در سطح‌ جهان‌ مطرح‌ مي‌شوند، البته‌ آنها را هم‌ خودشان‌ مطرح‌ مي‌كنند با اسكارهايي‌ كه‌ مي‌دهند و بعضاً هم‌ به‌دليل‌ جذابيتهاي‌ عامه‌اي‌ كه‌ دارند در سطح‌ جهان‌ مطرح‌ مي‌شوند و واقعاً فرهنگسازي‌ مي‌كنند. مانند جرياني‌ كه‌ «تايتانيك‌» با دو ميليارد بيننده‌ در سطح‌ جهان‌ ايجاد كرد. اين‌ نكات‌ را به‌صورت‌ پراكنده‌ دارم‌ عرض‌ مي‌كنم‌ چون‌ درهر بفعدش‌ يك‌ معناي‌ عظيمي‌ وجود دارد، مي‌خواهم‌ با اين‌ دلايل‌ نشان‌ بدهم‌ كه‌ غرب‌ به‌قدرت‌ عظيم‌ سينما پي‌ برده‌ است‌. به‌همين‌ دليل‌ الان‌ مهمترين‌ كاري‌ كه‌ مي‌كند اين‌ است‌ كه‌ مباني‌ نظري‌ خودش‌ را كه‌ محصول‌ ايده‌ها و اهدافش‌ است‌ به‌ زبان‌ تصوير ترجمه‌ مي‌كند. يعني‌ من‌ بزرگترين‌ ويژگي‌ غرب‌ را ترجمة‌ معنا به‌ تصوير مي‌دانم‌. چون‌ روانشناسي‌ مدرن‌ بيانگر اين‌ است‌ كه‌ تأثيري‌ كه‌ تصوير دارد هيچ‌ كلامي‌ ندارد و بحثي‌ در روانشناسي‌ داريم‌ كه‌ هر تصوير معادل‌ هزار كلمه‌ است‌.
 كار ديگر تصوير و سينما توأماً درگير كردن‌ احساسات‌ و ادراك‌ است‌. سخنورها ادراك‌ را مخاطب‌ قرار مي‌دهند و فيلمهاي‌ بي‌محتوا احساس‌ را و فيلمهاي‌ هدفمند ادراك‌ و احساس‌ را با هم‌. در چنين‌ قلمرويي‌ احساس‌، جذابيت‌ را، ادراك‌ معناپذيري‌ را و جمع‌ آنها سينما را مي‌سازد. من‌ معتقدم‌ و در حقيقت‌ واقعيتهايي‌ جهاني‌ و هاليوود و فرهنگسازي‌ آن‌ بيانگر اين‌ است‌ كه‌ غرب‌ دارد از سينما حداكثر استفاده‌ را مي‌برد، چون‌ برايش‌ استفاده‌ دارد لذا جايگاه‌ ويژه‌اي‌ هم‌ دارد.

    با توجه‌ به‌ اهميت‌ مسأله‌ فرهنگ‌سازي‌ كه‌ فرموديد، نكته‌اي‌ كه‌ معمولاً در فرهنگها مطرح‌ است‌ مقوله‌اي‌ به‌نام‌ «مدينة‌ فاضله‌» و يا «آرمانشهر» است‌ و قطعاً غرب‌ هم‌ به‌دنبال‌ ترويج‌ چيزي‌ با اين‌ عنوان‌ است‌. براي‌ عرضه‌ الگوي‌ مطلوب‌ غرب‌ دراين‌ زمينه‌ سينما و رسانه‌هاي‌ تصويري‌ چه‌ نقشي‌ را ايفا مي‌كنند؟

    ما در دهة‌ 90 دو اتفاق‌ جدّي‌ داشتيم‌ در چارچوب‌ همين‌ آرمانشهري‌ كه‌ غربيها تعقيب‌ مي‌كنند: يكي‌ كاربرد اصطلاح‌ نظم‌ نوين‌ جهاني‌  (New World Order) توسط‌ بوش‌ و گفتند ما داريم‌ اين‌ را تعقيب‌ مي‌كنيم‌ و يكي‌ هم‌ نظريه‌ پايان‌ تاريخ‌ فوكوياما. در نظريه‌ پايان‌ تاريخ‌ فوكوياما مي‌گويد: دموكراسي‌ ليبرال‌ آرزوي‌ نهايي‌ است‌ كه‌ با فروپاشي‌ رقيب‌ سرسخت‌ ليبرالها كه‌ كمونيسم‌ بود، ما داريم‌ وارد اين‌ فضا مي‌شويم‌ و تاريخ‌ دارد عملاً پروسة‌ تكاملي‌ خودش‌ را درحد نهايي‌اش‌ طي‌ مي‌كند. اين‌ دو مسأله‌ به‌نحوي‌ از نيت‌ سياسي‌ غرب‌ در  Globalization (جهاني‌ شدن‌) و در ايجاد يك‌ فرهنگ‌ جهاني‌ و تحميل‌ آن‌ بر جهان‌ پرده‌ برداشت‌. مي‌خواهم‌ اين‌ نكته‌ را خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ رسانه‌ها مهمترين‌ و اصلي‌ترين‌ ابزار تسلط‌ فرهنگي‌ غرب‌ محسوب‌ مي‌شوند چون‌ اولاً تصوير يك‌ زبان‌ بين‌المللي‌ است‌. ما در زبان‌ مشكل‌ داريم‌. مثلاً يك‌ آفريقايي‌ اگر زبان‌ انگليسي‌ نداند نمي‌تواند با فرهنگ‌ غرب‌ ارتباط‌ برقرار كند. ولي‌ ازطريق‌ تصوير چرا. اخيراً در يكي‌ از روزنامه‌ها گزارشي‌ خواندم‌ با عنوان‌ مسجد و ماهواره‌ كه‌ بررسي‌ كرده‌ بود تأثير ماهواره‌ را در فرهنگ‌ مراكش‌ به‌عنوان‌ يك‌ كشور مسلمان‌، نتايجي‌ كه‌ گرفته‌ بود وحشتناك‌ بود، نسبت‌ به‌ آن‌ مباني‌ ارزشي‌ كه‌ ما داريم‌.
 مي‌خواهم‌ اين‌ نكته‌ را خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ غرب‌ مدينة‌ فاضله‌اي‌ در ذهن‌ خودش‌ ساخته‌، گرچه‌ در خود غرب‌ هم‌ اين‌ مدينة‌ فاضله‌ منتقدان‌ جدّي‌ خودش‌ را دارد مثل‌ «آلن‌ دومينو»، «برژينسكي‌» و «روژه‌ گارودي‌» هم‌ به‌عنوان‌ يك‌ مسلمان‌. ولي‌ واقعيت‌ قضيه‌ اين‌ است‌ كه‌ آن‌ كساني‌ كه‌ دارند برنامه‌ريزي‌ مي‌كنند در اين‌ قلمرو اينها دنبال‌ اهداف‌ و منافع‌ خاص‌ خودشان‌ هستند و سعي‌ مي‌كنند كه‌ اين‌ مدينة‌ فاضله‌ را فقط‌ و فقط‌ ازطريق‌ تصوير به‌وجود بياورند. الان‌ مقاله‌ و سخنراني‌ جواب‌ نمي‌دهد. سمينارهاي‌ تخصصي‌ شايد روشنفكران‌ جهان‌ سومي‌ را مجاب‌ كند امّا غرب‌ يكي‌ از اهداف‌ اصلي‌اش‌ جلب‌ افكار عمومي‌ است‌. در فضايي‌ كه‌ دموكراسي‌ اصل‌ مي‌شود رأي‌ عمومي‌ قدرت‌ساز است‌ به‌همين‌ دليل‌ شما بايد روي‌ رأي‌ عمومي‌ كار بكنيد، روي‌ جلب‌ آراء عمومي‌ بايد كار كنيد، لذا او هدف‌ جدّي‌اش‌ را جلب‌ ا فكار عمومي‌ قرار داده‌ و فيلمها دارند در اين‌ قلمرو آن‌كار را مي‌كنند، شما اگر به‌ مجموعة‌ فيلمهايي‌ كه‌ در اين‌ دو دهه‌ بويژه‌ پس‌ از طرح‌ نظم‌ نوين‌ ساخته‌ شده‌ نگاه‌ كنيد اين‌ مسأله‌ كاملاً ملموس‌ است‌. اجازه‌ بدهيد من‌ يك‌ مثال‌ مصداقي‌ مشخص‌ بزنم‌. آمريكايي‌ها فيلمي‌ ساخته‌اند به‌  روز استقلال‌  (Independence day) . اين‌ فيلم‌ از لحاظ‌ جلوه‌هاي‌ ويژه‌ (Special effect)   بسيار بالاست‌ و خيلي‌ هم‌ در آمريكا مطرح‌ شد و در جهان‌ هم‌ روي‌ آن‌ خيلي‌ تبليغ‌ شد. چهارم‌ ژوئيه‌ در تقويم‌ آمريكايي‌ روز استقلال‌ آنها محسوب‌ مي‌شود. در اين‌ فيلم‌ يك‌ گروه‌ فضايي‌ به‌ كره‌ زمين‌ حمله‌ مي‌كنند و امريكايي‌ها دفاع‌ مي‌كنند، درنهايت‌ در روز استقلال‌ اينها دشمنان‌ را دفع‌ مي‌كنند. خيلي‌ها اين‌ فيلم‌ را به‌عنوان‌  action   و با جلوه‌هاي‌ ويژة‌ برتر گرفتند امّا به‌ پيامي‌ كه‌ اين‌ فيلم‌ داشت‌ اصلاً توجه‌ نشد.
 پيام‌ اين‌ بود كه‌ آمريكا و نظام‌ فرهنگي‌ حاكم‌ بر غرب‌ تنها سيستمي‌ است‌ كه‌ جهان‌ را از خطراتي‌ كه‌ وجود دارد حفظ‌ مي‌كند و اين‌ پيام‌ را در اكثر فيلمها ترويج‌ و تبليغ‌ مي‌كند، حتي‌ در فيلمي‌  كه‌ اخيراً تلويزيون‌ ما (احتمالاً در ايّام‌ نوروز 79) نشان‌ داده‌ شد كه‌ باز هم‌ آدم‌ فضايي‌ها حمله‌ مي‌كنند، آمريكايي‌ مردم‌ را نجات‌ مي‌دهند. در فيلم‌ پيشگوئيهاي‌ نوستر آداموس‌ كه‌ حتماً بحثمان‌ به‌ آن‌ خواهد رسيد اين‌ امريكاست‌ كه‌ مقابل‌ مسلمانها مي‌ايستد يا مثلاً بازي‌ كامپيوتري‌ خيلي‌ مشهور «يا مهدي‌» كه‌ اسم‌ اصلي‌اش‌  ûPersian Gulf inferno‎  (جهنم‌ خليج‌ فارس‌) است‌. خليج‌ فارس‌ را مركز حركتهاي‌ تروريستي‌ جهان‌ جلوه‌ مي‌دهد. ما در بعد روانشناسي‌ مي‌گوئيم‌ اين‌ بازي‌ افراد را نسبت‌ به‌ امام‌ زمان‌ و لفظ‌ «يا مهدي‌» شرطي‌ مي‌كند ولي‌ وقتي‌ باطن‌ قضيه‌ را نگاه‌ مي‌كنيد مي‌بينيد پيام‌ ديگري‌ هم‌ دارد و آن‌ اين‌ است‌ كه‌ وقتي‌ خليج‌ فارس‌ مركز حركتهاي‌ تروريستي‌ جهان‌ مي‌شود حضور نظامي‌ امريكا در خليج‌ فارس‌ توجيه‌ مي‌شود. غرب‌ يكي‌ از كارهايش‌ اين‌ است‌ كه‌ قبل‌ از اينكه‌ به‌ عمليات‌ گسترده‌ دست‌ بزند ازطريق‌ رسانه‌ها كار خودش‌ را توجيه‌ مي‌كند. شما جريان‌ خليج‌ فارس‌ را ببينيد، ما يك‌ بحث‌ بسيار مهمي‌ را درباره‌ بحران‌ خليج‌ فارس‌ داشتيم‌ كه‌ گفتند جنگ‌ رسانه‌هاست‌، نه‌ جنگ‌ تسليحات‌. سي‌. ان‌. ان‌  (CNN)  نقش‌ بسيار جدّي‌ داشت‌، وقتي‌ كه‌ فضا دارد وارد چنين‌ قلمرويي‌ مي‌شود، رسانه‌ها در پياده‌كردن‌ اهداف‌ غرب‌ نقش‌ جدّي‌ دارند. مثال‌ ملموس‌ ديگري‌ را خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌. ما الان‌ جنگي‌ را در نظام‌ جنگهاي‌ مدرن‌ داريم‌: جنگ‌ اينترنت‌ و الكترونيك‌، به‌عنوان‌ مثال‌ يكي‌ دوماه‌ پيش‌ بود كه‌ اسرائيليها سايت‌ حزب‌الله را شكسته‌ بودند و پرچم‌ اسرائيل‌ را در سايت‌ آنها گذاشته‌ بودند و كاري‌ كه‌ حزب‌اللهي‌ها كرده‌ بودند خيلي‌ جالب‌ بود، آنها آمده‌ بودند ساعتها كنگره‌ «كفنفست‌» اسرائيل‌ و مراكز حساس‌ اسرائيل‌ را اشغال‌ كرده‌ بودند، يعني‌ بلافاصله‌ جواب‌ داده‌ بودند و پاتك‌ كرده‌ بودند. لذا مي‌بينيد اصلاً فضاي‌ جنگها، برخوردها و تأثيرگذاري‌ در جهان‌ دارد عوض‌ مي‌شود و من‌ در قلمروهاي‌ مختلف‌ كه‌ بررسي‌ كرده‌ام‌ ديده‌ام‌ كه‌ در اكثريت‌ اين‌ قلمروها تصوير است‌ كه‌ حرف‌ اول‌ را مي‌زند، همه‌ مي‌خواهند مخاطب‌ را جلب‌ كنند آن‌ هم‌ به‌ بهترين‌ و جذابترين‌ شكل‌ كه‌ تصوير است‌. يك‌ جمله‌ خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ عصارة‌ بحثم‌ و جواب‌ كلي‌ سؤال‌ شما باشد كه‌ غربيها اولاً قطعاً مدينة‌ فاضله‌ دارند، اين‌ مدينة‌ فاضله‌ را دارند ذكر مي‌كنند كه‌ همان‌ دموكراسي‌ ليبرال‌ است‌.
 وقتي‌ تافلر در كتاب‌ «جابجايي‌ قدرت‌» خودش‌ مي‌گويد: «بسياري‌ از فرهنگها و مردم‌ جهان‌ تشنة‌ اقتباس‌ از زندگي‌، مفد و فرهنگ‌ غربي‌ هستند» (كه‌ من‌ روي‌ اين‌ اصطلاح‌ تكيه‌     مي‌كنم‌) دارد به‌نحوي‌ تبليغ‌ مي‌كند گرچه‌ برخوردش‌ نقادانه‌ است‌ ولي‌ بطن‌ اين‌ نقادي‌ از لحاظ‌ روانشناسي‌ متهم‌ است‌ و در اصل‌ تبليغ‌ است‌.
 ثانياً، بستر اين‌ جهاني‌ سازي‌ و اين‌ معنا كه‌ جهان‌ را تحت‌ اين‌ مدينة‌ فاضله‌ تسخير كنند رسانه‌ها هستند. من‌ در همين‌ فضا يك‌ نكته‌ مهم‌ ديگر را عرض‌ كنم‌ كه‌ باز مصداقي‌ است‌. ما در سال‌ 2000 فيلم‌ ديگري‌ داشتيم‌ در هاليوود با عنوان‌ ماتريكس‌ (Matrix) . اين‌ فيلم‌ فروش‌ و استقبال‌ غيرمنتظره‌اي‌ داشت‌.
 چهار جايزه‌ اسكار گرفت‌ ،به‌دليل‌ اينكه‌ جلوه‌هاي‌ ويژه‌ و بهترين‌ تدوين‌ صدا و مواردي‌ از اين‌ قبيل‌ داشت‌. من‌ در دانشگاههاي‌ كشور بحثي‌ تحت‌ عنوان‌ «هويت‌ انسان‌ فردا» داشتم‌ و بعد از آن‌ نقد و نمايش‌ ماتريكس‌ و اخيراً اين‌ برنامه‌ را در دانشگاه‌ تهران‌ داشتيم‌. نكته‌ مهمي‌ كه‌ در چارچوب‌ بحث‌ ما از اين‌ فيلم‌ وجود دارد اين‌ است‌ كه‌ در اين‌ فيلم‌ هويت‌ انسان‌ آينده‌ كه‌ به‌ ماشين‌ تبديل‌ شده‌ زير سؤال‌ مي‌رود. امّا نجاتي‌ كه‌ براي‌ فرار از اين‌ بحران‌ ذكر مي‌شود شهري‌ است‌ به‌اسم‌  Zion   (صهيون‌) يعني‌ شما در اين‌ فيلم‌ پنج‌، شش‌ بار كلمه‌ صهيون‌ را مي‌شنويد با اصطلاح‌ لاتين‌ آن‌ و با چهرة‌ شهر منجي‌. يعني‌ تصويري‌ كه‌ ارائه‌ مي‌شود اين‌ است‌ كه‌ فقط‌ يكجاست‌ كه‌ در آنجا مي‌توانيد نجات‌ پيدا كنيد، چه‌ در قلمرو ماده‌ و چه‌ معنا و آن‌  Zion است‌.
 مي‌خواهم‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ وقتي‌ شما مي‌بينيد كه‌ ماتريكس‌ ساخته‌ مي‌شود و در جهان‌ آن‌ را در بوق‌ و كَرنا مي‌كنند، جلوه‌هاي‌ ويژه‌ بسيار عظيمي‌ درآن‌ به‌كار مي‌رود كه‌ واقعاً حيرت‌انگيز و بسيار جالب‌ است‌، امّا برفراز اين‌ معاني‌ صهيون‌ قرار داده‌ مي‌شود يعني‌ اينكه‌ براي‌ غرب‌ جا انداختن‌ مسألة‌ مدينة‌ فاضله‌ مهم‌ است‌ و بسترش‌ را تصوير برگزيده‌ است‌. مگر در دهة‌ 50 ميليونها دلار در صحراها خرج‌ ساختن‌ فيلمهاي‌ پرخرجي‌ مثل‌ «بن‌هور» و «ده‌ فرمان‌ موسي‌» نشد؟ الان‌ اين‌ مسأله‌ براي‌ ما دارد كشف‌ مي‌شود كه‌ در آن‌ زمان‌ اسرائيل‌ مشكل‌ مشروعيت‌ را داشت‌ و مشكل‌ مشروعيت‌ را فقط‌ تصوير حل‌ مي‌كرد. سينماها هم‌ پر مي‌شد، خبري‌ خواندم‌ كه‌ وقتي‌ فيلم‌ بن‌هور وارد ايران‌ شد، (حالا چطور اسرائيل‌ با رژيم‌ تماس‌ گرفته‌ بود نمي‌دانم‌) بسرعت‌ ترجمه‌ شد. يعني‌ در تاريخ‌ سينماي‌ ايران‌ فيلمي‌ كه‌ بسرعت‌ و در كمترين‌ زمان‌ ترجمه‌ و ديالوگهاي‌ آن‌ جهت‌ ارائه‌ آماده‌ شد، فيلم‌ بن‌هور بود و بعد هم‌ ده‌فرمان‌. اسرائيل‌ قدرت‌ تصوير را شناخت‌ و از سيستم‌ سينما استفاده‌ كرد و خود را جا انداخت‌. اين‌ مثالها بحث‌ را براي‌ خواننده‌ ملموس‌ مي‌كند. من‌ يك‌ سخنراني‌ در دانشگاه‌ شيراز داشتم‌، سال‌ 77 كه‌ بحثم‌ مهدويت‌ و غرب‌ بود ـ بحثي‌ كه‌ در جاهاي‌ مختلف‌ دارم‌ ـ در آنجا از كنفرانس‌ سال‌ 1984 تل‌آويو   پرده‌ برداشتم‌ و سياستهايي‌ كه‌ اينها داشتند و بازي‌ كامپيوتري‌ «يا مهدي‌» را به‌ آنها نشان‌ دادم‌. چند روز بعدش‌ بخشهاي‌ مهم‌ سخنراني‌ من‌ و تصاويري‌ از اين‌ بازي‌ در مجلة‌ دانشگاه‌ شيراز منتشر مي‌شود و پنج‌، شش‌ صفحه‌ را به‌خود اختصاص‌ مي‌دهد. اين‌ مجله‌ در اينترنت‌ سايت‌ داشت‌، حدود يكماه‌ بعد تدوين‌كنندگان‌ مجله‌ رفته‌ بودند كه‌ مجله‌ خودشان‌ را ورق‌ بزنند ديدند كه‌ مثلاً از صفحه‌ 4 يكدفعه‌ مي‌رود به‌ صفحه‌ 11، يعني‌ بررسيهايي‌ كه‌ كرده‌ بودند ديدند كه‌ سيستمي‌ (كه‌ آنها حدس‌ مي‌زدند اسرائيل‌ بوده‌) سايت‌ را شكسته‌ و وارد آن‌ شده‌ بود و اين‌ چند صفحه‌ را حذف‌ كرده‌ بود. چرا؟ چون‌ اينترنت‌ جهاني‌ است‌. يعني‌ اينقدر براي‌ آنها رسانه‌ها مهم‌ است‌.
پس‌ ظاهراً حضور نظامي‌ آمريكا در خليج‌ فارس‌ چندان‌ ربطي‌ به‌ صدام‌ و عراق‌ و كويت‌ ندارد؟
  
  بله‌، حضور دائمي‌ خودش‌ را با «يامهدي‌» كنترل‌ مي‌كند. به‌ نكته‌ خيلي‌ مهمي‌ اشاره‌ كرديد، اين‌ سبب‌ شد من‌ نكته‌ خيلي‌ مهمتري‌ را عرض‌ كنم‌. كساني‌ كه‌ اين‌ مصاحبه‌ را مي‌خوانند اصلاً اينجور برداشت‌ نكنند كه‌ يك‌ فضاي‌ مذهبي‌ خاص‌ دارد تمامي‌ ابعاد سياسي‌ جهان‌ را براساس‌ ديدگاههاي‌ مذهبي‌اش‌ تفسير مي‌كند. واقعاً اين‌ نيست‌. من‌ حاضرم‌ با افرادي‌ كه‌ در اين‌ قلمرو مي‌گويند نظريات‌ خاصي‌ را داريم‌ تحميل‌ مي‌كنيم‌ به‌ بحث‌ بنشينم‌. چرا من‌ به‌ نيويورك‌ تايمز و فيلمهاي‌ هاليوود و «يامهدي‌» استناد كردم‌؟ مي‌خواهم‌ بگويم‌ براساس‌ مجموعه‌ تحقيقات‌ داريم‌ اين‌ نظريات‌ را ذكر مي‌كنيم‌. صرفاً از يك‌ ديدگاه‌ مذهبي‌ يا سياسي‌ خاص‌ نيست‌.
 براي‌ اين‌ نكته‌ جالب‌ شما من‌ اشاره‌ مي‌كنم‌ به‌ جريان‌ قيام‌ 1979 مكه‌، من‌ متأسفانه‌ اسم‌ شخصي‌ را كه‌ با اسم‌ مهدي‌ در مسجدالحرام‌ قيام‌ كرد در ذهنم‌ نيست‌. اصلاً موصاد به‌ ياري‌ فهد آمد، سه‌ روز اصلاً مكه‌ و مدينه‌ در دست‌ اينها بود و اينها ذكر كردند كه‌ ما با اسم‌ امام‌ زمان‌ داريم‌ قيام‌ مي‌كنيم‌. شما اين‌ مسأله‌ را داشته‌ باشيد. انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ پيروز شد و دقيقاً  مدت‌ كوتاهي‌ پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ چنين‌ اتفاقي‌ در مكه‌ و مدينه‌ مي‌افتد. مي‌دانيد كه‌ مكه‌ و مدينه‌ مركز جهان‌ اسلام‌ هستند. (در پرانتز هم‌ اين‌ نكته‌ مهم‌ را عرض‌ كنم‌ كه‌ هيچ‌ فكر كرده‌ايد چرا تخريب‌ مجسمه‌ بودا با حج‌ مسلمين‌ همگام‌ و همزمان‌ شد؟ خيلي‌ مهم‌ است‌. همچنان‌ كه‌ رسانه‌هاي‌ ما روي‌ جشن‌ كريسمس‌ در جهان‌ توجه‌ دارند يك‌ اتفاق‌ مهم‌ جهاني‌ دارد مي‌افتد. يك‌ ميليون‌ مسلمان‌ دارند جمع‌ مي‌شوند مكه‌، طبيعي‌ است‌ كه‌ رسانه‌ها زوم‌ مي‌كنند، خبر ارائه‌ مي‌دهند، فيلم‌ تهيه‌ مي‌كنند. جالب‌ است‌ بدانيد روزنامه‌هاي‌ ايران‌ هفته‌ پيش‌ در ايّام‌ عيد قربان‌ تصويري‌ را از مسجدالحرام‌ در صفحه‌ اول‌ خودشان‌ چاپ‌ كردند و خيلي‌ هم‌ زيبا بود و از رويتر بود. همزمان‌ با انعكاس‌ اين‌ عظمت‌ اسلامي‌ در مكه‌ و مدينه‌ تلويزيون‌  CNN   فيلم‌ پخش‌ مي‌كند كه‌ دارند با آر.پي‌.جي‌ مجسمة‌ بودا را مي‌زنند. اينها همزماني‌اش‌ واقعاً مسأله‌دار است‌ و دارد آن‌ را خنثي‌ مي‌كند). در فيلم‌ نوسترآداموس‌ هم‌ عظمت‌ مسلمين‌ را در مكه‌ و مدينه‌ نشان‌ مي‌دهد. اينها سمبل‌ وحدت‌ عظمت‌ و قدرت‌ و هويت‌ ما هستند و غرب‌ مي‌داند كه‌ هر اتفاقي‌ مي‌افتد از آنجاست‌، اين‌ يك‌ مسأله‌.
 قيامي‌ كه‌ در مكه‌ رفخ‌ مي‌داد و متأثر از انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ بود. براي‌ غرب‌ خيلي‌ مهم‌ بود، براي‌ غرب‌ مي‌توانست‌ اين‌ موضوع‌ اينجور باشد كه‌ مكه‌ مي‌تواند مركز خيلي‌ مسائل‌ باشد. ضمن‌ اينكه‌ مي‌دانيم‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، قيامشان‌ را از آنجا شروع‌ مي‌كند.
 آنچه‌ كه‌ شما فرموديد كاملاً درست‌ است‌. او مي‌خواهد اولاً نيروي‌ نظامي‌اش‌ يك‌ سد بين‌ ايران‌ و عربستان‌ باشد. سياست‌ خارجي‌ غرب‌ در خليج‌ فارس‌ اين‌ است‌ كه‌ نگذارد بين‌ اين‌ دو قدرت‌ ائتلاف‌ استراتژيك‌ صورت‌ بگيرد؛ از يك‌ طرف‌ هم‌ نمي‌خواهد تنازع‌ باشد چون‌ خيلي‌ها طرف‌ ايران‌ را مي‌گيرند و او مشروعيتش‌ را ازدست‌ مي‌دهد و تنازع‌ به‌نفع‌ ماست‌. چون‌ افكار عمومي‌ دنياي‌ اسلام‌ با ماست‌ و اگر اين‌ افكار عمومي‌ مواجه‌ بشوند كه‌ دشمن‌ ايران‌ عربستان‌ است‌، خادم‌الحرمين‌ مشروعيت‌ خود را در دنياي‌ اسلام‌ ازدست‌ مي‌دهد لذا شما نقشه‌ را اينطور ببينيد كه‌ اين‌ نيروها حائل‌ بين‌ مكه‌ و مدينه‌ هستند، با ايران‌، ايراني‌ كه‌ پيام‌ انقلابي‌ دارد و آنجايي‌ كه‌ مشروعيت‌ مذهبي‌ دارد البته‌ حرمين‌، نه‌ حاكمانش‌ و طبيعي‌ است‌ كه‌ در چنين‌ فضايي‌ مي‌آيند در اينجا نيرو پياده‌ مي‌كنند.
 نكتة‌ ديگري‌ هم‌ هست‌، امام‌ در سال‌ 1359 سخنراني‌ داشتند، در آن‌ سخنراني‌ كه‌ پيرامون‌ نيمه‌ شعبان‌ بود، فرمودند: «در تمام‌ بشر كسي‌ نبوده‌ الا مهدي‌ موعود، سلام‌اللهعليه‌، كه‌ خداي‌ تبارك‌ و تعالي‌ ذخيره‌ كرده‌ است‌ براي‌ بشر. هريك‌ از انبياء كه‌ آمده‌اند براي‌ اجراي‌ عدالت‌ آمده‌اند و مقصدشان‌ اين‌ بود كه‌ در همه‌ جهان‌ عدالت‌ را اجرا كنند. لكن‌ موفق‌ نشدند بعد از انبيا و اولياي‌ بزرگ‌ از پدران‌ حضرت‌ موعود كسي‌ نبوده‌ است‌ كه‌ عدالت‌ را اجرا بكند و اين‌ يك‌ موجودي‌ است‌ كه‌ ذخيره‌ شده‌ است‌ براي‌ همچنين‌ مطلبي‌». اين‌ سخنراني‌ وقتي‌ پخش‌ شد اولين‌ جايي‌ كه‌ در كشورهاي‌ عربي‌ انعكاس‌ داشت‌ «الرأي‌ العام‌» بود در كويت‌.
 پس‌ از آن‌ 40 مقاله‌ يا فتوا صادر شد مبني‌ بر تكفير حضرت‌ امام‌ به‌ سه‌ دليل‌ كه‌ مثلاً ايشان‌ معتقد شده‌ پيامبران‌ عاجزند، توانايي‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، فوق‌ قدرت‌ است‌. و تكميل‌ شريعت‌، پس‌ شريعت‌ ناقص‌ است‌ و ايشان‌ مي‌آيند و شريعت‌ را تكميل‌ مي‌كنند. غرب‌ از اينجا هم‌ پي‌ برد كه‌ مسأله‌ مهدويت‌ چيز بسيار خوبي‌ است‌ براي‌ آنها كه‌ بتوانند مسأله‌ ايجاد كنند.
 مجموع‌ اين‌ برنامه‌ها به‌گونه‌اي‌ نشان‌ مي‌دهد غرب‌ واقعاً دارد روي‌ اين‌ مسأله‌ كار مي‌كند و حداقل‌ يكي‌ از اهداف‌ استراتژيك‌ حضور در خليج‌ فارس‌ ـ كه‌ من‌ يقين‌ دارم‌ ـ اين‌ است‌.

    ميزان‌ پذيرش‌ جهاني‌ نسبت‌ به‌ بحث‌ مهدويت‌ چگونه‌ است‌؟
  
  آفرين‌. اين‌ سؤال‌ است‌. وقتي‌ من‌ در هند مي‌بينم‌ «گوتمه‌» را طلب‌ مي‌كنند، زرتشتيها كه‌ معتقدند دنيا دارد تمام‌ مي‌شود، زمان‌ ظهور «سوشيانت‌» دارد مي‌آيد، در يهود و مسيحيت‌ هم‌ اين‌ مسأله‌ بسيار بالاست‌. پس‌ انگيزه‌ها و پتانسيل‌ و پذيرش‌ جهاني‌ وجود دارد. لازم‌ هم‌ نيست‌ كه‌ ما بگوئيم‌ شما بياييد جاي‌ مسيح‌ امام‌ زمان‌ ما را بشناسيد، بلكه‌ امام‌ زمان‌،عليه‌السلام‌، را جوري‌ مطرح‌ كنيد كه‌ مسيح‌ زيرمجموعه‌اش‌ بشود و بتواند به‌ تمام‌ نيازها پاسخ‌ بدهد. اتفاقاً اگر بتوانيد در اينترنت‌ سايت‌ بزنيد و با جهان‌ وارد مذاكره‌ بشويد، ببينيد چقدر برايتان‌ مطلب‌ مي‌آيد.
 مجلة‌ نيوزويك‌  (News week) ، 23 آگوست‌ 1999، گزارش‌ ويژه‌ دارد و يك‌ جمله‌ بسيار مهم‌  What must be done?  (چه‌ بايد كرد؟) انسان‌ به‌ بحران‌ رسيده‌ و انساني‌ كه‌ به‌ بحران‌ برسد ناخودآگاه‌ چشمش‌ به‌ آسمان‌ است‌ و آينده‌.
 رسالت‌ شناساندن‌ امام‌ زمان‌، امام‌ حسين‌ و امام‌ علي‌، عليه‌السلام‌، به‌ جهان‌ كم‌ از شناسايي‌ آنها توسط‌ خود ما نيست‌. منتهي‌ نوع‌ بيان‌ بسيار مهم‌ است‌.

    رسانه‌هاي‌ ما در برابر اين‌ مسأله‌ چه‌كار مي‌توانند بكنند؟
   
اولاً اين‌ كاري‌ كه‌ شما كرديد و  ان‌شاءالله خود امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، هم‌ اجرش‌ را بدهند، اميدوارم‌ مسؤولان‌ ما هم‌ اهميت‌ اين‌ قضيه‌ را احساس‌ كرده‌ باشند، بايد سيستمي‌ در رسانه‌هاي‌ ما داشته‌ باشد از كانال‌ خود شما هم‌ باشد. يك‌ چيزي‌ را مقابل‌ خودتان‌ نبايد بگويم‌ و پشت‌ سرتان‌ گفته‌ام‌، دورادور كارتان‌ را دارم‌ تعقيب‌ مي‌كنم‌، در كار شما صداقت‌ و خلوص‌ خاصي‌ است‌، يعني‌ دنبال‌ نام‌ و نان‌ نيستيد، اين‌ را آدم‌ منصف‌ متوجه‌ مي‌شود. اگر بوديد دنبال‌ خيلي‌ كارها مي‌شد رفت‌. بستر كار هم‌ همين‌ است‌. سرمايه‌ ما شيعيان‌ اين‌ است‌، بايد كمك‌ بشود.
 شما با همين‌ فضا فعلاً قضيه‌ را پيش‌ ببريد، بعد يك‌ نماينده‌ از صدا و سيما، يك‌ نماينده‌ از سازمان‌ تبليغات‌ اسلامي‌ و وزارت‌ ارشاد و حوزه‌ هنري‌ و ديگر جاهايي‌ كه‌ درگير اين‌ مسأله‌اند بيايند و براي‌ آنها جا بيندازيم‌، چرا غرب‌ ماتريكس‌، آرماگدون‌ و روز استقلال‌ را مي‌سازد، صد تا فيلم‌ مي‌توانم‌ معرفي‌ كنم‌ كه‌ اينها دارند روي‌ آينده‌ كار مي‌كنند. اگر دارند كار مي‌كنند يعني‌ مهم‌ است‌. وقتي‌ دارند «يا مهدي‌» را مي‌سازند يعني‌ برايش‌ مهم‌ است‌. دقيقاً ما معادل‌ آن‌كار، كار ارزشي‌ و اثباتي‌ بكنيم‌. اين‌ نياز به‌ يك‌ تيم‌ تخصصي‌ دارد. ولي‌ مهمتر از تيم‌، جا افتادن‌ ضرورت‌ كار است‌. يعني‌ اين‌ كار ضرورتش‌ هنوز براي‌ آقايان‌ تعريف‌ شده‌ نيست‌ و پي‌ نبرده‌اند. حالا نمي‌دانم‌ كوتاهي‌ ما بوده‌، آقايان‌ وقت‌ ندارند و به‌ روزمرگي‌ افتاده‌اند.

   
 
پي‌نوشتها:
 2. سوره‌ بقره‌ (2)، آيه‌ 17: «مَثَلشان‌، مَثَل‌ آن‌ كسي‌ است‌ كه‌ آتشي‌ افروخت‌، چون‌ پيرامونش‌ را روشن‌ ساخت‌، خدا روشنايي‌ از آنان‌ بازگرفت‌ و نابينا در تاريكي‌ رهايشان‌ كرد.»
 3. همان‌، آيه‌ 19: «يا چون‌ باراني‌ سخت‌ در ظلمت‌ همراه‌ با رعد و برق‌ از آسمان‌ فرود آيد، تا مباد كه‌ از بانگ‌ صاعقه‌ بميرند، انگشتان‌ خويش‌ در گوشها كنند. و خدا بر كافران‌ احاطه‌ دارد
مصاحبه ماهنامه موعود سال پنجم-شماره 26

+ نوشته شده توسط مصطفی در پنجشنبه نهم شهریور 1385 و ساعت 19:43 |

 دكتر حسن بلخاري :
 « حضور طبيعت و مظاهر آن در هنر شرقي، تجلي جلال و جمال الهي است »

٢١/٤/١٣٨٤


همايش بين المللي طبيعت در هنر شرق آذر ماه امسال در تهران و يزد برگزار مي شود آنچه مي خوانيد گفت و گوي دكتر حسن بلخاري عضو هيئت علمي همايش بين‌المللي طبيعت در هنر شرق در باره موضوع اين همايش است.
دكتر حسن بلخاري، استاد فلسفه هنر دانشگاه علامه طباطبايي، درباره مفهوم طبيعت در هنر 
شرق گفت:« طبيعت مظاهر خاصي در هنر شرق دارد كه معمولاً تجلي و تبلور ابعاد فكري – فلسفي هنرمندان و حكماي شرق نيز هست.طبيعت در فرهنگ شرقي به دو معناي عام و خاص مطرح است. معناي عام بيانگر وجود و هستي است. هستي نيز دو بعد دارد يكي هستي انسان و ديگري هستي كائنات، و به همين دليل اصل است كه در متون شرقي براي ماهيت انسان نيز كلمه طبيعت را به كار مي‌بريم. وقتي گفته مي‌شود طبع انساني اين مورد را اقتضا مي‌كند، مقصود آن طبيعتي است كه يا به ذات و فطرت انساني باز مي‌گردد و يا چهره ملكوتي طبيعت انساني. اين معنا در اتيمولوژي كلمه Nature‌ نيز صادق است.»

دكتر بلخاري ضمن تأكيد بر اين مطلب كه طبيعت صرفاً در عرف خاص به معناي كوه،‌ دريا و دشت خلاصه نمي‌شود اظهار داشت:« مفهوم طبيعت شامل فطرت و ذات انسان و در عين حال عالم خارج از انسان نيز است.»

وي علت اين مفهوم طبيعت را حضور اصل تناظر توصيف كرد و گفت:« اصل تناظر به قول لاهيجي در شرح گلشن راز كه مي‌گويد انسان عالم كوچك است و عالم انسان بزرگ، (الانسان كون صغير و الكون انسان كبير) به نحوي بيانگر اين است كه انسان معادل جهان و جهان صورت بسيط انسان است.»
دكتر بلخاري چنين تشبيهي را با علم الكيمياي شرقي قابل بررسي دانست و گفت در قاموس اين علم، عناصر موجود در طبيعت همان عناصر تشكيل دهنده كالبد انسان است. اين شباهت را نيز بن مايه‌هايي از آزمايشهاي علمي اثبات مي‌كند.»

اين استاد فلسفه هنر در ادامه سخنانش درباره نسبت طبيعت با فرهنگ و هنر شرق، طبيعت را جلوه جمال و جلال الهي توصيف كرد و گفت:« اين نگرش به طبيعت در فرهنگ شرقي همواره مورد تقديس و تقدس بوده است و بنا به همين معنا، در رمزگشايي آثار هنري شرق، نوعي تأويل و تعظيم طبيعت نيز هست.

در فرهنگ چيني (به ويژه تائوييزم) هندو و اسلام همواره مظاهر طبيعت را تجليل كرده‌اند به عنوان مثال آب از عناصر اربعه طبيعت و نيز عناصر تشكيل دهنده انسان است. آب همواره مظهر حيات، پاكي و لطافت بوده و از بركات هستي و تجلي حق در عالم محسوب مي‌شده است.»

وي افزود:« به طور مثال در عالم طبيعت و از جرگه گياهان، مفهوم درخت زندگي و نيز گل نيلوفر در فرهنگ و هنر زرتشتي حضوري بارز دارد. ضمن اين كه اين معنا (به ويژه گل نيلوفر) در فرهنگ و هنر هندو و بودايي نيز حضوري جدي دارد كه با نگاه خاص و ويژه‌اي كه در حكمت چيني نسبت به طبيعت وجود دارد ، انعكاس آن را در اصول ششگانه حاكم بر نقاشي چيني مي‌توانيم بيابيم كه بدين صورت،‌ نگاه خاص به طبيعت در هنر تجلي مي‌يابد زيرا از ديدگاه شرقيان هنر، تجلي معنا در فرم و حالتي زيبا و جميل است و نه صرفاً كالبد بي روح و جامد معنا.»

دكتر بلخاري تصريح كرد:« از ديدگاه ما شرقيان معبد مقدس كه همان خانه خداست،‌ كالبد فيزيكي طبيعت و طبيعت نيز مظهر و مجلاي خالق عالم است. بنابراين نسبت ميان طبيعت و معماري در فرهنگ و تمدن شرق صريح تر است. از ديدگاه مكتب هندو معبد، نظير عالم است و بنابراين معماري مقدس، برپا كردن كالبد عالم براي حضور انسي و قدسي انسان است. كما اين كه مي‌بينيم در هنر مسيحي نيز كليسا،‌ تن عيسي محسوب مي‌شود و يا در هنر بودايي استوپا، تن بودا. يا مثلاً كوه كه يكي از مظاهر طبيعت است الگو و نمونه ازلي معماري مقدس باستان است. به عنوان مثال زيگوراتها را شكل كوه مي‌ساختند. بوداييان معبد عظيمي را در قرن نهم ميلادي بر اساس الگوي كوه افسانه‌اي مِرو Mero بنا كردند زيرا كوه در ذهن و زبان آنان حلقه وصل زمين با عالم بالا بود. همچنان كه مي‌بينيم پيامبران عظيم‌الشان نيز كوه را محل دريافتهاي وحياني خود قرار دادند. پيامبر گرامي اسلام در كوه نور براي اولين بار مخاطب وحي واقع شد و حضرت موسي نيز در كوه طور و عيسي مسيح (ع) نيز در كوههاي اطراف رود اردن. كعبه ما مسلمين نيز نمادي از بيت‌المعمور است و به تعبير اميرالمومنين علي عليه السلام در محاذات بيت‌المعمور قرار دارد. يعني به عبارتي صورت فيزيكي عوالم مثالي مافوق خويش است كه تفصيل اين معنا را بايد در حكمت هنر اسلامي پي گرفت.»

استاد فلسفه هنر دانشگاه علامه طباطبايي در پايان تاكيد كرد:«رابطه هنر و طبيعت در حكمت و هنر شرقي رابطه‌اي تنگاتنگ و پايدار است رابطه‌اي كه بيانگر نسبت جاودان خالق عالم با عالم مخلوق خويش است.»

+ نوشته شده توسط مصطفی در پنجشنبه نهم شهریور 1385 و ساعت 19:23 |
هنر و ادبیات/مقالات گزيده / هنر و معماري اسلامي(1)/ حسن بلخاري

هنر و معماري اسلامي(1)

تأثير هنر و معماري اسلامي بر هنر و معماري اروپا و امريکا

نويسنده: حسن بلخاري



منبع: كتاب حکمت هنر، زيبايي (مجموعه مقالات)، چاپ اول، دفتر نشر فرهنگ اسلامي

 

جهاني شدن را با سه رويکرد مورد توجه و تأمل قرار داده‌اند. گروهي آن را معادل غربي شدن قلمداد کرده و چون اين تمدن را فاقد صلاحيت‌هاي لازم براي جهانشمولي فرهنگ و انديشه‌اش (به ويژه در ابعاد اخلاقي و آرمانگرايي) مي‌دانند، جهاني شدن را خطري براي جهان معاصر ارزيابي مي‌کنند و البته دلائل کافي  وافي براي اثبات مدعاي خويش – در فقدان صلاحيت‌هاي لازم تمدن غربي – دارند. اما اين که جهاني شدن کاملاً معادل غربي شدن باشد، فيه تأمل.

گروهي ديگر جهاني شدن را تحقق رؤياهاي بشري در رسيدن به زبان و انديشه‌اي مشترک دانسته و آن عاملي براي رسيدن به نوعي عدالت جهاني و توزيع همسان و يکسان ماده و معنا در سطح جهان مي‌دانند. از ديدگاه اينان جهاني شدن فرصتي طلايي براي رسيدن به سطحي از ترقي است که ضعف‌ها و قوت‌ها در هم آميزند و حاصل اين آميختن، نوعي عدالت در بهره‌بري از امکانات مادي و معنوي زمين باشد و گروه سوم، صحت و واقع‌نگري هر دو ديدگاه فوق را در تبيين دقيق جهاني شدن، انکار، و آن رامحصول ذوق‌زدگي از يک سو و بدبيني مفرط از ديگر سو مي‌دانند اينان عقيده دارند، جهاني شدن از براي ملت‌ها و تمدن‌هايي که صاحب ايده و انديشه‌اند، يک فرصت است. جهاني شدن تنها فرصتي براي عرضه کردن استعدادها قابليت‌هاي تمدن‌ها و فرهنگ‌ها – به ويژه معنايي و معنوي – در جهان آيينه‌گوني است که رسانه‌ها آن را ساخته و پرداخته‌اند و نه صرفاً بستري مطيع و مهيا براي سلطه‌گري جهاني تمدن‌هايي خاص. به يک عبارت از تصور جهاني شدن لزوماً استعداد جهاني بودن حاصل نمي‌گردد. لذا بايد از اين فرصت براي رسيدن به جهاني بهتر، عادلانه‌تر و بخردانه‌تر بهره جست‌ و اين با شناخت جهان و فرهنگ‌هايش و نيز ايده‌ها و انديشه‌هايش حاصل مي‌شود. جهاني شدن پروسه‌اي است که مي‌بايست مقدمه‌اي چون جهان‌شناسي داشته باشد. گروه سوم قبل از صدور حکم نفي يا قبول جهاني شدن، سعي بر آن دارند که جهان را با تمامي جلوه‌هاي فکري و فرهنگي و هنري‌اش بشناسند و خود را بشناسانند. اين جهاني شدن مطلوب تمامي کساني است که به کرامت، عزت و استعدادها و قابليت‌هاي شگرف انسان اعتقاد دارند.

اين مقاله از رويکردهاي فوق، رويکرد سوم را برگزيده است و در همين راستا از قابليت‌هاي تمدني سخن مي‌گويد که به دليل اعتقاد به وحدانيت مصوري خالق و نيز کرامت انسان، زبان و بياني جهاني دارد. و اين جهاني بودن آن‌گاه بيشتر آشکار مي‌شود که به نگره‌هاي شهودي و بنيان‌هاي اشراقي هنر اين تمدن به ديده دقت و تأمل نظاره شود.

 

اندلس (يا همان اسپانياي امروزي)، حلقه واسط فرهنگ و هنر اسلام و غرب است. حضور هشتصد ساله مسلمين در اين سرزمين و به بار نشستن عميق فرهنگ و هنر اسلامي، اسپانيا را پلي ميان دو تمدن تبديل نمود. شايد اولين حاکم اسلامي که اندلس و به ويژه قرطبه را به مرکزي فرهنگي تبديل و آن را مهمترين نقطه اتصال فرهنگ و هنر اسلامي با غرب قرار داد، عبدالرحمان دوم (متوفي 238 هجري – 852 م) باشد. در زمان وي اندلس به پيشرفت‌هاي فرهنگي، علمي، فني و هنري شگرفي دست يافت و طلايه‌دار فرهنگي متعالي در رويارويي با تمدني گرديد که آغازين قرون دوره تاريکي خود را پشت سر مي‌گذاشت.

شوق و ذوق او در تبديل قرطبه به يکي از علمي‌ترين شهرهاي جهان، سبب گسيل شاعر دربارش «عباس بن‌ناصح» به مشرق زمين شد. وي مأموريت داشت تا کتب با ارزش را خريداري و علوم ايران و يونان را استنساخ کند. تلاش‌هاي او در اين مورد به خلق کتابخانه‌اي در قرطبه انجاميد که به گفته «لويي پرونسال» چهارصد هزار کتاب در آن موجود بود. (بخش مهمي از اين کتب پس از قدرت يافتن کاردينال خمينس در اندلس در جشن کتاب سوزان غرناطه سوزانده شد.) (1)

حضور دانشمندان و رياضيدانان مشهوري چون ابن‌فرناس، (اولين دانشمندي که در قرن نهم ميلادي برنامه پرواز را با ساختن بال‌هايي براي خود و طي مسافتي، طراحي نمود) يحيي‌بن حبيب منجم، عبيدالله شمس و عبدالواحدبن اسحاق ضبي و نيز موسيقيدانان بزرگي چون زرياب (شاگرد اسحاق موصلي و يکي از مشهورترين موسيقيدانان دربار هارون‌الرشيد که خود آغازي بر ورود هنر به نقطه اتصال دو تمدن اسلامي و غربي بود) بر اهميت و شکوه علمي اندلس مي‌افزود.

از ديگر سو بلند آوازه‌اي چون محي‌الدين ابن عربي که سلطان مباحث عرفان نظري تمدن اسلامي است، خود زاييده مرسيه اندلس و ميراث بر فرهنگ غني و عميقي است که در آن سرزمين ريشه دوانيده بود. به عنوان مثال او در «فصوص» «و فتوحات» چه بسيار از «ابن مسره» (متوفي 899 ميلادي) به عنوان يکي از مهم‌ترين عرفاي اندلس نام مي‌برد که به تحقيق و تصديق محققان، کاملاً مؤثر بر انديشه‌هاي ابن عربي بوده است. ديدار مشهور ابن عربي با ابن رشد در مرسيه نيز خود بيانگر حضور فلاسفه و انديشمندان مهم اسلامي در اقصي نقاط غربي تمدن اسلامي است. فلاسفه‌اي چون ابن باجه (متوفي 1138 ميلادي) که او را در مقايسه با ساير فلاسفه مسلمان، به فارابي (معلم ثاني) شبيه کرده‌‌اند و صاحب کتاب مشهوري چون «تدبير المتوحد» است (کتابي که به سبک جمهوري افلاطون، در پي بنيادگذاري تئوريک مدينه‌اي فاضله است) بر اهميت علمي و فرهنگي اندلس مي‌افزايد. اين لغت‌شناس، شاعر، اديب، حافظ قرآن«، رياضيدان و منجم بزرگ، همچنين صاحب کتب ديگري چون «کتاب النفس» و «رساله الاتصال» علاوه بر تعليقاتش بر آراء جالينوس، فارابي و ارسطو است. ابن طفيل، فيلسوف نامدار ديگري از اندلس است که در سال 520 هجري (1106 ميلادي) در شهر قادس به دنيا آمد و در اهميت و نقش او همين بس که وي استاد ابن رشد، مهمترين مروج آراء فلسفي جهان اسلام در اروپاست.

علاوه بر فلسفه، در علوم ديگر نيز اندسل مسلمان، صاحب آوازه است. علومي چون ستاره‌شناسي، علم‌الافلاک و رياضيات. به عنوان مثال مجريطي (متوفي 1007 م) که در مجريط (Madrid) ديده به جهان گشود و از سرآمدان روزگار خود و به تعبير صاعد در «طبقات‌الامم» امام رياضيدانان عصر خويش بود، زيج خوارزمي را که بر اساس تقويم ساساني تنظيم گرديده بود به تقيوم هجري اسلامي تغيير داد و کتب مهمي در نجوم، رياضيات و کيميا تأليف نمود. ابوالحکم عمرو کرماني، شاگرد مجريطي (1066 ميلادي) و اميه ابن ابي صلت (رياضيدان و مکانيک بزرگي که اولين دانشمندي است که چون يک کشتي باربري با محموله مس در درياي مديترانه غرق شد با ساختن آلات و وسائلي کشتي را از کف دريا به سطح آب منتقل نمود) نمونه‌هاي برجسته ديگر اندلس در علوم رياضي و نجوم هستند.

مسلمانان اندلس علاوه بر علوم فوق‌الذکر ديگر چون گياه‌شناسي و داروسازي با دانشمنداني چون ابن سبعين (متوفي 1269 م) غافقي (متوفي 1165 م) و ابن بيطار (متوفي 1248 م)، در علوم پزشکي با طبيباني چون الزهراوي (متوفي 1009) که تأليفاتش طي قرون متوالي مرجع دانشکده‌هاي پزشکي در اروپا بود، ابن زهر (متوفي 1162)، الباهلي (متوفي 1154 م به عنوان اولين کسي که بيمارستاني ساير با چهل شتر تأسيس نمود) و علي بن عباس (متوفي 994 م) متبحر و صاحب سبک بودند. اين علوم از طريق ترجمه (توسط مترجماني چون «قسطنطين آفريقايي»، «جرارد کرموني» و «فرج بن سليم کليمي») و نيز آشنايي اروپاييان با مسلمين از طريق جنگ‌هاي صليبي به اروپا منتقل شده و سرآغاز بيداري اورپاييان گرديد.

هنر و معماري، مظهر و مجلاي ديگري براي ظهور نبوغ و استعداد شگرف مسلمين در اروپا از طريق اندلس بود. اين حضور در رشته‌هاي مختلف هنري چون شهرسازي، معماري مساجد، کاخ‌ها، پارک‌ها و پل‌ها، ضرب سکه، خوشنويسي، زردوزي بر روي پارچه، نساجي و کاغذسازي، چشمگير بود و در بطن خود داراي چنان روح زيباشناسانه و قدرتمندي بود که به همان صورت مورد تقليد اروپاييان قرار مي‌گرفت.

در معماري، اولين نمونه شگفت‌انگيزي اين حضور، مسجد جامع قرطبه است. مسجدي که يکي از معماري‌هاي شکوهمند جهان اسلام است و در سال 168 هجري بناي آن توسط «عبدالرحمن داخل» آغاز شده و توسط هشام فرزندش در سال 177 هجري به پايان رسيده بود. اين مسجد داراي 1392 ستون ازسنگ مرمر بود که با طاق‌هاي نيم‌دايره مانندي به هم پيوند مي‌خوردند در شب براي روشن کردن آن از ده هزار آويز و شمعدان بزرگ ساخته شده از مس استفاده مي‌شد. (لازم به ذکر است که مسيحيان پس از تسخير اندلس، با تخريب قبه‌هاي بزرگ مسجد و از بين بردن تزيينات ديوارها، محراب و منبر سعي کردند هويت اسلامي بنا را از بين ببرند گرچه حضور آيات قرآني بر سنگ‌هاي محراب اين هويت را حتي تا به امروز فرياد مي‌کند.) عبدالرحمان دوم به تقليد از همين مسجد عظيم، مسجد جامع اشبيليه را بنا نمود و با توسعه قصر قرطبه و نيز کشيدن دو خيابان در دو کناره رود «وادي کبير»، گردشگاه بساير زيبايي براي قرطبه فراهم نمود. اين حاکم مسلمان، غرناطه را از حيث زيبايي و آباداني بدان جا رساند که محققاني چون «مسيو سيمونه» و «اولوجيو»، غرناطه را شهر زيبايي و عظمت ناميدند. (2) همچنين عبدالرحمن سوم (متوفي 350 هجري 961 ميلادي) ملقب به «الناصر» پس از عبدالرحمن دوم، نقشي مهم و عظيم در فرهنگ و هنر اندلس دارد. يکي از مهمترين کارهاي اين حاکم، ساخت شهري تحت عنوان «الزهرا» (در سال 324 هجري) بود. به نقل ابن خلدون، ناصر، با فراخواندن معماران، هنرمندان، معبدسازان، خطاطان و نقاشان از سراسر اندلس، بغداد، مصر و حتي قسطنطنيه، شهري بسيار زيبا با بناهايي باشوکه بنا کرد. (3) يکي از شکوه‌مندترين اين بناها قصر الزهرا و به ويژه تالار پذيرايي آن بود. در وصف اين تالار آورده‌اند: «اين تالار زير قبه‌اي مرتفع که ديوارهاي آن از سنگ مرمر بنا شده و با طلا و شنگرف تزيين شده و حوضي بزرگ و زيبا را در ميان داشت بنا شده بود. در وسط حوض مجسمه کم‌نظير و زيبايي نصب شده بود که از دهانه‌هاي آن آب مي‌پاشيد و امپراتور روم اين مجسمه را با در گرانبهاي ديگر به خليفه الناصر هديه کرده بود. در اين حوض از جيوه (زنبق) به جاي آب استفاده شده بود که با وزش باد و يا ايجاد حرکتي، مايع جيوه به حرکت و جنبش درآمده و چون آيينه‌هاي شکسته و يا متحرک، نور و روشنايي را به اطراف منعکس مي‌کرد، و گاهي چون درخشش برق در آسمان موجب لذت و خوشايند و يا ايجاد وحشت و رعب مي‌کرد و گاهي حاضران در تالار دست‌هاي خود را در برار چشمان خود قرار مي‌دادند که از فشار نور و شدت برق آن بکاهند.» (4) به نقل «ابن عذاري» که با دقت و وسواس تعداد ستون‌هاي کاخ‌هاي «الزهرا» را شمرده است، اين کاخ‌ها 4313 ستون مرمرين داشتند. (5)

باغ‌ها و پارک‌هايي که در الزهرا ساخته شد اين شهر را به يکي از زيباترين شهرهاي جهان تبديل نمود به قسمي که برخي مورخان، اين شهر و به ويژه قصر الزهرا رابا افسانه‌هاي هزار و يک شب مرتبط ساختند.تزيين هنري اين قصر با نقش و نگار آيات قرآني و گچ‌بري‌ها و نقاشيهاي هنرمندانه‌اي همراه بود که به تعبيري تا آن زمان، و همو خيال هيچ بلند پروازي قتدر به آفرينش نظير آن نبود. در کنار قصر مسجدعظيمي نيزساخته شد که يکي از بي‌نظيزترين معماري‌هاي اندلسي بود.

تمامي اين هنرمندي‌ها و معماري‌هاي باشکوه، خود تمهيد و مقدمه‌اي براي «الحمراء» بود. اين «لؤلؤي نشانه در ميان زمرد» (به تعبير شاعران مراکشي)، «شاهکار بي‌رغيب هنراسلامي غربي» بود که مدتها چشم اروپا را خيره کرد. الحمراء که شهر پادشاهان بني‌نصر بود به واسطه کاخهايش به شهرتي افسانه‌اي رسيد و به جواهر نشاني پرشکوه تبديل شد چنان‌ که ويکتور هوگو در مدحش سرود: «اي حمراء اي قصري که فرشتگان تو را چنان که در خيال آيد تزيين کرده و نشانه‌‌اي دلفريب داده‌اند، اي قلعه با شکوه کنگره‌دار که با گل‌ها و بوته‌ها و شاخ و برگ پر نقش شده‌اي و اکنون به ويراني مي‌روي، شب هنگام که اشعه نقره فام ماه بر طاق نماها و ديوارهاي تو پرده مي‌افکند آواز دلربا و سحرانگيزي از تو به گوش مي‌رسد» (6) شگفت‌انگيزي و بي‌همتايي الحمراء، محققان را به تلاشي رمزگشايانه در ادراک ماهيت اين اثر برانگيخت و در اين راه جهان‌بيني اسلامي همراه با آيات قرآن هزار توي هزار بطنش (ان للقرآن بطنا او سبعين بطون) و نيز عرفان رازورانه و عاشقانه‌اش، مبنا و مسند محققان و متفکران بسيار در رمزگشايي آثاري از اين دست گرديد. چنان که در شرح طاق منبت‌کاري الحمراء آورده‌اند: «گفته‌اند که طاق منبت‌کاري الحمراء مي‌خواهد به هفت آسماني اشاره کند که در کتبيه قرآني همراه آن ذکر شده است: (بزرگوار و متعالي است آن‌که فرمانروايي به دست اوست و او بر هر چيزي تواناست ... آن که هفت آسمان طبقه طبقه را بيافريد. در آفرينش خداي رحمان هيچ خلل و بي‌نظمي نمي‌بيني. پس بار ديگر نظر کن، آيا در آسمان شکاف مي‌بيني؟ بار ديگر نيز چشم بگشا و بنگر. نگاه تو خسته و درمانده به نزد تو باز خواهد گشت). پس مطبق بودن اين طاق با رديف‌هاي روي هم نشسته و همنشيني شمسه‌ها و چند ظلعي‌هاي سازگار و بي‌هيچ رخنه را مي‌توان مثالي از طرح شگفت آسمانها دانست که مخلوق حکمت الهي است. سخن قرآن بدين معناست که خلقت خداوند شبيه به آفرينش نقش پردازي است که با موضوع همنشيني دقيق و هماهنگ و متناسب اشکال سازگار و حجم‌هايي سر و کار دارد که سخت و بي‌هيچ رخنه‌‌اي به هم بسته‌اند. مبهوت ماندن ناظر خسته و درمانده در درک رمز نظم پنهان عالم مخلوق خدا همچون حال ناظر نقوش گره است که ستاره‌ها و چند ظلعي‌هاي درهم بافته‌‌‌‌شان گويي پيوسته به هم متبدل مي‌‌‌شوند بي‌‌‌‌‌‌‌‌آنکه هندسه پنهان خود را بر ملا سازند. «گرابار» طاق مقرنس تالار دو خواهران را تجسم تعبير «طاق دوار فلک دانسته که در شعر عربي کتيبه پاي طاق آمده است. اين شعر از شاعر اندلسي، ابن‌زمرک (795  733/1393  1333) است. روزنه‌هايي که لابه‌لاي کتيبه گشوده‌اند موجب بازي سايه و نور مي‌شود، و رديف‌هاي مقرنس طاق، که ترکيبي ستاره‌‌گون و مطبق است، اين نور را به ظرافت در مراتب طاق پخش مي‌کند. گرابار نوشته است، «گويي اين گنبد را گنبدي دوار مي‌‌يافته‌اند که گردش روزانه نور و تاريکي و منازل متغير بروج را باز مي‌نمايد.» بخش‌هاي ذير‌‌بط شعر مذکور چنين است:«اينجا گنبدي است چندان رفيع که از حد ديد برون است، حس آن هم پنهان باشد و هم پيدا. جوزا دست خود (بهر کمک) سوي آن گشوده است و ماه بدر به نجوا سر پيش آورده. کواکب دري خواهند که درآن مأوا گيرند تا همچنان در طاق فلک سرگردان نمانند... در طاق آنچه قوس‌ها بر افراشته‌اند، قوس‌ها‌يي استوار بر ستون‌هايي که شامگاهان به نور مزين مي‌‌گردد! گويي کواکب آسماني‌اند که در مداراتشان همي گردند، و استن‌‌فجر، که چون آسمان را پيمود اندک آشکار شدن گيرد، در پرتو ايشان رنگ ببازد.» (7)

ارنست گاميبريچ نيز در کتاب پر نفوذ خود «تاريخ هنر»، نگاره‌هاي دل‌انگيز و نقوش پرمايه رنگين‌‌الحمرا را مديون اسلام مي‌داند: «که فضايي را به وجود آورد که در آن هنرمندان از مسائل دنيوي و امور واقع روي برگيرند و در سپهر رويايي و تخيلي خط و رنگ ناب سير کنند.»(8)

اين جا مجال سخن نيست که از رازها‌ي پنهان و اسرار باطني هنري سخن بگوييم که هنرمندش جهان را چون جلوه‌اي از جمال بي‌همتاي وجود مطلقي واحد مي‌‌انگارد و تمامي ذوق و استعداد خدادادش را در تصوير‌‌گري اين جمال بي‌مثال به خدمت مي‌‌گيرد که آن را بايد در کتب و تأليفات مفصلي که از سوي متفکران نگاشته شده جست‌وجو نمود اما مي‌توان از اثر شگفت‌‌انگيز اين هنر بر تمدن‌هاي ديگر به ويژه تمدن غرب که از طريق اندلس با اين رمز و رازها روبروگشت، سخن گفت: اين مقاله تنها ذکر مصاديقي محدود از اين تأثير پذيري است.

 

«هلن گاردنر» که در کتاب «هنر در گذر زمان» خود، گچبري‌هاي الحمراء را همتاي خيال‌‌پردازي‌‌‌هاي ظريف شاعران مسلمان مي‌داند، در تأثير سبک معماران الحمراء بر اروپا و آمريکا مي‌آورد: «نفوذ اين سبک بر هنر اسپانيا در سراسر سده‌‌‌‌هاي ميانه همچنان قوي بود و تا دوره رنسانس نيز رسيد و رگه‌هايي از آن را مي‌توان حتي در هنر مستعمرات اسپانيا در قاره امريکا مشاهده کرد.» (9) البته در اين جا ذکر نکته‌‌‌‌‌اي را ضروري مي‌دانيم و آن عمد و قصد وسيعي است که در انکار يا دست کم، ناديده گرفتن) تأثيرات هنر، فرهنگ و معماري اسلامي بر غرب، مجموعه تحقيقات و مطالعات غريبان را در بر گرفته است. هنگامي که کتب تاريخ دوره‌هاي مختلف مدارس امروز اسپانيا، از حضور مسلمين در اسپانيا، تنها به دو صفحه بسنده مي‌کنند و از محققان منصف غربي کسي چون «گانيگوس» مستشرق اسپانيايي در مقدمه ترجمه کتاب «نفخ‌‌الطيب» مي‌نگارد: «ماريانا مورخ اسپانيايي و ساير مورخان بزرگ اين کشور با احساسات ملي و تعصب ديني همراه با دشمني و کينه‌توزي عميق نسبت به عرب، هميشه تأليفات مورخان عرب را تحقير کرده و ناچيز شمرده‌اند، در نتيجه روش علمي بحث و مقارنه اسناد تاريخي عرب با نوشتارهاي مسيحي را رد کرده‌اند و ترجيح داده‌اند تأليفات خود را بر پايه ديدگاه مسيحيان از تاريخ گذشته تنظيم کنند، لذا تاريخ اسپانياي قرون وسطي با وجود تحقيقات مورخان معاصر، همچنان جولانگاه خرافات و تناقضات است» (10) بنابراين نمي‌توان انتظار داشت منابع مکفي و مستندي را در مجموعه آثار محققان غربي، (جز در موارد معدود و نادري) پيرامون بررسي اين تأثيرات يافت. اين وظيفه مراکز تحقيقاتي و مطالعاتي جهان اسلام است که با ارسال محققان و نيز اختصاص رساله‌هاي دکتري توسط دانشگاه‌هاي اسلامي و به ويژه ايراني، اين بخش از تاريخ غبار گرفته هنر و معماري اسلامي و به تعبير جهاني را که قطعاً يکي از نابترين دوره‌هاي هنر و معماري اسلامي است، روشن سازند.

با اين وجود خيره‌کنندگي اين آثار و نيز انصاف برخي محققان، نمونه‌ها و مستندات تاريخي روشني را از تأثير هنر و معماري اسلامي بر غرب همچنان که «گاردنر» متذکر شده است – در برابر رويمان مي‌نهد. به عنوان مثال «مارتين بريگز» در مقاله‌اي تحت عنوان «معماري و ساختمان» در کتاب «ميراث اسلام» وجود خصوصيات معماري اسلامي در کلياي ژرميني دوپره - که در قرن نهم ميلادي ساخته شد – را به حضور معماران مسلمان در اسپانيا و تأثير آنان بر معماري اين کليسا مرتبط مي‌سازد. از ديدگاه وي يکي از نمونه‌هاي ديگر اين تأثيرات کنار هم قرار دادن گنبد و مناره به تقليد از معماري مسمانان است: «شکي نيست که در نظر معماران و مهندسين اسلامي، ساختمان گنبد و مناره پهلوي هم بسيار مطلوب بوده و اين قسمت در (رن) نفوذ نموده به طوري که در بناي سنت پا، گنبد و برج پهلوي يکديگر ديده مي‌شود» (11) وي همچنين متذکر مي‌شود در ساخت برج و باروي نظامي، اروپاييان از سبک معماري مسلمين در ساخت کنگره‌هايي به نام Machicolation متأثر بودند: «در سوريه نظير اين کنگره‌ها که به دست مسلمين ساخته شده نيز کشف شده که متعلق به سال 729 بعد از ميلاد مي‌باشد. يکي از دروازه‌هاي قاهره که به باب‌النصر معروف است (1087) و به وسيله معماران ارمني ساخته شده داراي ماچيکوليشن مي‌باشد.

اين ساختمان‌ها از لحاظ تاريخي بر بناهاي نظير آن در اروپا از قبيل قصر گيارد (1184)، شاتيون (1186)، نورويچ (1187) و وينچستر (1193) تقدم دارد. بدين طريق واضح مي‌گردد که جنگجويان جنگ‌هاي صليبي در معماري اين قسمت را از اعراب آموخته‌اند.» (12).

ساختمان کليسا (که در انديشه و حکمت مسيحي به مثابه تن عيسي بود) نيز از الگوهاي معماري مسلمين بهره‌هاي فراوان برد: «در سيسيل در سال 1132 کاپلاپالتينا، و در سال 1136 کليساي مارتورانا و در 1154 لازيزا و در 1180 لاکوبا ساخته شد اين بناها از حيطه تسلط مسملين خراج بو. ولي بايد دانست که حتي اگر بناهاي مذکور به وسيله نورمان‌ها ساخته شده باشد باز مشخصات ساراسنيک (عربي) که در امالفي و سالرنو در خاک ايتاليا مشهود مي‌گردد در آن‌ها فراوان است.» (13)

نکته مهمتر در همين فضا تأثير معماري اسلامي – به ويژه در استفاده از هلال‌هاي نوکدار – بر معماري گوتيک است. اين نکته گرچه در اکثر تأليفات مورخان هنر معمولاً ناديده انگاشته شده و از آن ذکري به ميان نمي‌آيد اما شباهت فوق‌العاده برخي معماري‌هاي گوتيک با معماري اسلامي (که در تصاوير زير مشهود است) تقريباً هرگونه ترديدي در اين تأثيرگذاري را از بين مي‌برد.

شرح مستند «بريگز» در اين تأثيرگذاري چنين است: «سبک تزييناتي که در ساختمان برج و باروها بکار مي‌رفت از بين‌النهرين به قاره و از آنجا به ايتاليا نفوذ نمود و بعداً يکي از مشخصات معماري گوتيک گرديد. حروفي که بر روي سنگ و چوب کنده مي‌شده و در قرن نهم در مسجد ابن‌طولون در قاهره مشهود مي‌گردد بعداً در ساختمان‌هاي گوتيک ديده مي‌شود بعلاوه نوشتن حروف کوفي هنگام اشغال ايالات جنوبي به وسيله مسلمين در فرانسه نفوذ نمود و در انگلستان نيز مواردي هست که نفوذ تزيينات ساختماني عرب را در آن کشور مشهود مي‌سازد از آن جمله بناي کليساي «وست مينيستر» نشانه خوبي است. نقوشي که اعراب در چوب مي‌کندند بعداً در انگلستان بر روي فلزات معمول شد. طرح عرسبك و استعمال نقوشي هندسي جهت تزئينات محققاً جزو ديون  ما به مسلمين محسوب مي‌شود يعني همان مسلميني که خود مبدع اصول بسياري در علم هندسه بودند. تمام آنچه گفته شد نکات بخصوصي بودکه مختصراً به ذکر آنها و بعداً به طور دوستانه در قرون وسطي در معماري‌هاي مغرب زمين نفوذ بسيار داشته که در اين مختصر ذکري از آن نگرديده است. در اسپانيا سبک ساختماني اعراب تا اواخر دوره تجدد به خوبي پيش مي‌رفت و مطالعه در اين قسمت بسياري از نکات مبهم و عجيب معماري اسپانيايي گوتيک را مشهود مي‌سازد. بالاخره بايد دانست که معماري اسلامي هنوز در بعضي از ممالک که به نظر ما عقب مانده‌اند به نشو و نماي خويش ادامه مي‌دهد.» (14)

 



نکته : معماري اسلامي هنر اسلامي اسلام غرب مسجد اروپا مسلمانان
+ نوشته شده توسط مصطفی در پنجشنبه نهم شهریور 1385 و ساعت 19:22 |




Javascripts